گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

ولنتاين مبارك

ديشب خونه مامان بوديم ( خاله فاطمه و ميترا خانوم و خودمون ) و هر كدوم ما داشتيم به همسرانمان اس ام اس ولنتاين مي داديم و بهشون تبريك مي گفتيم و اونا هم متقابلا اس مي فرستادن . مامان گفت فردا شب بياين خونمون تا من به شما خانوما كادوي ولنتاين بدهم . من هم كيك پختم و رفتيم خونه مامان . ...
25 بهمن 1392

22 بهمن 92

دوشنبه علی که از مهد آمد گفت : مامان خاله ماریا گفته فردا بریم راهپیمایی و بعد آخرش بریم پارک نقاشی بکشیم ، حتما بریم خاله ماریا گفته . منم به اسرار پسرم برا روز سه شنبه هیچ برنامه قرار ندادم و با علی و خاله فاطمه رفتیم راهپیمایی . اولش که از دور علی نگاه جمعیت کرد به من گفت مامان اینا که هیئت هستن مگه نگفتی میریم راهپیمایی .؟ بعد دیگه بهش گفتم همین راهپیمایی.... اینجا داره مارک پاستلا رو با مال خودش مقایسه میکنه راهپیمایی در بغل عمو علی به من میگه مامان تو نقاشیم این نوشته وسط رو کشیدی یا نه؟ ژستای پسرمو ...
23 بهمن 1392

سال اسب

دیشب خونه مامانی بودیم و خانوم دایی برای مامانی تقویم 93 گرفته بود . گفتم خالی از لطف نیست که این مطلب را بزارم . لحظه تحویل سال 1393 هجری شمسی : پنجشنبه 29 اسفند 1392 , ساعت 20:27:07  - مطابق 18 جمادی‌الاولی 1435 هجری قمری و 20 مارس 2014 میلادی . نام سال : اسب جالبه بدونید که : چینیها معتقدند بودند در شروع سال نو ازبین تمام حیوانات تنها دوازده حیوان را برای گردش زمین انتخاب کرده است که به ترتیب ظاهر می شوند وانسانها برحسب تولد در سال مورد نظر دارای همان خصوصیات می باشند .این حیوانات به ترتیب : موش ، گاو ، ببر ( پلنگ ) ، گربه ( خرگوش ) ،اژدها (نهنگ) ، مار، اسب ، بز (گوسفند) ،میمون ، خروس (مرغ وجوجه) سگ وبالاخره خو...
21 بهمن 1392

خرید عید

دیروز بعدازظهر با معصومه قرار گذاشتیم بریم بازار . برا همین طفلی عزیز علی (چون ما که سر کار بودیم رفته بودن حمام ) تو خونه تنها موندن و منو علی رفتیم خونه مادربزرگ( چون اونجا نزدیکه بازاره ) . با معصومه فسقلی ها را خوابوندیم و زدیم بیرون . اول رفتیم بازار و چند نمونه ای پسند شد اما گفتیم هنوز که به ما زنگ نزدن بریم مدرس را هم ببینیم تا این که سر از خیابان توحید در آوردیم و با تماس گرفتن تشریف بیاورید فینگیلی ها بیدار شدن. آیسان جون آخرین مغازه ای که رفتیم مثل لباس ماهان جون داشت منم برا علی گرفتم . معصومه هم برا علی گرفت . اینم یه لباس توخونه ای ( قرار شد من سمت خیابان معلم برم و اونجا را ببینم و معصومه سمت خونه خودش و به هم خبر بد...
20 بهمن 1392

مهمانی دیشب

دیشب مامانی با خاله فاطمه و دایی واحمد ومهدی اومدن خونمون . معصومه و مادر بزرگ و خاله طیبه نتونستن تشریف بیارن . از روز قبل تدارک درست کردن شیرینی را با علی داده بودیم و مواد لازم را خریدیم . وقتی علی خوابید شروع به درست کردن کردم . امشب قراره کف بزنیم . برای همین عصر با همسری رفتیم ریشه خریدیم و بعد ریشه ها را پوست کندیم و سپس جوشاندیم و بعد هم دوستان شروع به کف زدن کردند . جاتون خالی خیلی خوش گذشت .   در استان ما شب های زمستان که هوا سرد است وقتی دور هم جمع میشیم کف میزنیم . کف یه خوردنی هست که با جوشاندن ریشه نوعی درخت با آب مایعی به دست می آید و بعد شروع به هم زدن آن مایع با یک دسته گز(چوب) می کنیم ( مثل خامه) بعد تقریب...
19 بهمن 1392

ماهی

برای آکواریوم سه ماهی گرفته بودیم ( چون سه نفریم ، بابا -مامان-علی)روز جمعه قرار بر این شد آکواریوم را تمیز کنیم بعد شستشوی کلیه ضمایم آکواریوم ، آب ریختیم و ماهی ها رو ریختیم توی آب اما طفلی ها دوتاشون مردن . علی اینقدر با مزه گفت مامان خدا را شکر یکی زنده مونده .
12 بهمن 1392